تبلیغات
...::Equestria Daily::... - ♛1✎

♛1✎

یکشنبه 14 آذر 1395 10:16 ب.ظ

نویسنده : :| Dr. Frankiestein
سلام بعد عمری!!
راستی نظرتون راجب عکس و اسم پروفایلم چیه؟
میشناسینش؟
این یارو کلهم خاطرات منو بغل دستیم تو امساله

راستی من تصمیم گرفتم اینجا خاطراتمو بزارم البته من خیلی کمتر میام نت دیگه!اینجام چون کسی نمیاد مینویسم برای دل خودم...
توی این مدت طولانی اتفاقات زیادی افتاد برین ادامه میخوام تعریف کنم

اول از همه لپتاپم درست شد اونم از مرداد داده بودم تعمیر ابان درست شد!!جریانش این بود که اون یارویی که باید تعمیرش میکرد گفتش قطعاتش کمیابه مجبورم بدم تهران و میشه گفت یه مدت طولانی لپتاپم تسخیر شده بود :/ یعنی نه میتونستیم پسش بگیریم نه یکی دیگه بخرم :/
ولی اخر دادیم یه جای دیگه همشو درست کرد حتی روکششو ....

راستش ما امسال بیچاره شدیم یه زنیکه ای رو اوردن به اسم یوسفی :| من اعتقاد دارم تمام یوسفی های جهان گ* هستن:|(دیدم که میگم)و خیلی عقده ای هستش و هممونو بیچاره کرده اخه یکی نیست به این...بگه تفکرم امتحان داره!!
بعدش مهرو ازمون گرفت گفتش امتحانتون 8 نمره ای هست 2 نمره انظباط هستش من 4.5 شدم طرف اون 2 نمره رو 1.5 داد یعنی زورش میومد نیمشو بده :| منم مستمرمو همشونو خوب شده بودم داده بودم بابام امضا کنه داشت از بالا به پایین میخوند...
تفکرم اون ته تها بود یهو گفت این چیه دیگه @_@ ابانم شده بودم 5.5 دیگه اشکمو در اورده بود از بس الکی غلط میگرفت کلی نشستم گریه کردم اون امتحان مهر رو جلو دستم بود پاره کردم :|مال ابانم تو مدرسه با دوستام پاره کردم :|||
پدر گرامیم 2 ساعت دلداری میداد میگفت طرف فقط تهدیده ترم اول و دوم کاری نمیکنه مامانم میگفت من نمیرم به مدیر مدرسمون در موردش بگم طرف عضو بسیجه و....

منم حرفشو باور نمیکردم میگفتم این کلا لج داره و.... ولی این ماه دیدم به طرز عجیبی بهم 8 داد جای 5.5 ولی بازم ازم نمره کم کرد بیشعور گاو به همه 9 داده بود به من 8 :|
بعدش خورده های امتجان تفکر مهر ماهو جمع کردم چسب زدم قرار بود برم حیاط روش نفت بزنم بسوزونمش دلم خنک شه :| ولی هنوز نفت پیدا نکردم :|

حالاااا ما یه معلم ریاضی داریم فامیلیش.....هستش من بهش میگم بلبلی :|تقریبا فامیلیش یه چی شبیه اینه ولی نمیتونم بگم :| خیلی عجیبه تازه برگه هامونم الف و ب میده تا بغل دستیا تقلب نکنن :|
بعدش من یه روز با مامانم جلوی در خونه بودم منتظر تاکسی تا بریم کلاس زبان بعدش سر کوچمون دیدم مامان دوستم که باهاش تو مدرسه ایم داره با یه یارویی حرف میزنه :| مامانم میگفت بلبلیه ولی من باور نکردم تا این که تاکسیه اومد و دیدم خودشه @____@
منم کلی فکر بد کردم که مامان دوستم اونو کشونده اینجا تا رشوه بده بهش تا نمراتش 20 باشه و خلاصه با این فکرا شبمو روز کردم

فرداش رفتم از دوستم پرسیدم گفتش که ته کوچشون زندگی میکنه @___@ یعنی همسایه مام هست بیچاره شدیم رفت وقتیم ازش پرسیدم به مامانت چی گفت جای تعریف گفت شیطونه :|



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 26 آذر 1395 11:43 ب.ظ